تقلید چیست؟ مدل ذهنی تقلید و حرفه‌ای‌گری در وبلاگ نویسی

مقدمه:

برخی از دوستان را در فضای وبلاگ نویسی می‌بینم که ایده‌هایی از کسانی را که دوستشان یا قبولشان دارند، تقلید می‌کنند (نحنُ نَحکمُ بِالظاهر) و این کار در فرایند شکل‌گیری برند شخصی افراد و تثبیت جایگاهشان می‌تواند مخرب باشد. اگرچه تقلید به شیوه‌ی درست می‌تواند مفید باشد و من داشتم فکر می‌کردم این کار در چه صورت می‌تواند صحیح و اثربخش باشد؟

البته جواب کلی و کوتاه مشخص است؛ در صورتی که برای آن استدلال داشته باشیم.

شاید قبل از اینکه اصل موضوع را مطرح کنم، لازم باشد منظور خود را از تقلید به صورت شفاف و واضح مطرح کنم:

تعریف اول:

اگر کسی بگوید من فلان کار را انجام می‌دهم چون بنظرم درست است و دلیلش برای درستی این کار در ذهنش این است که چون x گفته است این کار درست است. (مستقل از اینکه این دلیل را بر زبان بیاورد با خیر)

ریشه تقلید در عربی و فارسی:

تقلید یعنی بدون اینکه دلیلی بر قول دیگران داشته باشم آنها را بپذیرم و چون قلاده بر گردن خود بیاویزم (قلاده به معنای گردن‌بند است و تقلید به معنای به گردن انداختن). در تقلید از دیگری، باور او را بر گردن خود آویزان می کنیم.

همیشه تقلید برای من تداعی کننده داستان یا شعر زاغ و کبک و یک بیت شعر از مولاناست:

داستان زاغ و کبک مربوط به کتاب هفت اورنگ جامی است که زاغ قصد داشت مثل کبک راه برود و راه رفت خودش را یادش رفت.

عاقبت از خامی خود سوخته

رهروی کبک نیاموخته

کرد فرامش ره و رفتار خویش

ماند غرامت‌زده از کار خویش

و بیت مولانا:

خلق را تقلیدشان بر باد داد

ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

بسیاری از علاقه‌مندان به یک شخص، جایگاه و موقعیت اجتماعی خود را با شخصی که مخاطبان زیادی دارد و شناخته شده است، اشتباه می‌گیرند و این به دلیل عاریت و اصیل نبودن فرد است.

یک مثال در این مورد از آقای شعبانعلی (که در ابتدا لینک دادم) نقل می‌کنم:

یادم هست یک بار قرار بود در وزارت کشور،‌ به دعوت اتحادیه‌ی صوتی و تصویری با موضوع اصول فروش سخنرانی کنم. وقتی پشت تریبون قرار گرفتم، دیدم چند هزار نفر آدم نشسته‌اند که خیلی‌هایشان به اندازه‌ی عمر من، فروشنده‌ی لوازم صوتی تصویری بوده‌اند. من چطور برای اینها از فروش حرف بزنم؟

تصمیم گرفتم موضعم را تغییر دهم. گفتم:

دوستان عزیز. من در فروش لوازم صوتی و تصویری بی‌سواد و بی‌تجربه هستم.

اما اجازه بدهید به نمایندگی از گروهی صحبت کنم که هیچ نماینده‌ای در اینجا ندارند. به نمایندگی از آن میلیون‌ها نفری که در طول سال از جلوی ویترین فروشگاه‌های شما رد می‌شوند و محصولات شما را می‌بینند و می‌خواهند در مورد خرید آن تصمیم بگیرند.

با این نوع حرف زدن، موضع بهتری داشتم. چون حالا آن‌ها نمی‌توانستند ادعا کنند که موضع مشتری را می‌دانند. آنها همه در موضع فروشنده بودند و من واقعاً از این منظر، حرف تازه‌ای داشتم (یا به صورت بالقوه می‌توانستم داشته باشم).

چند هفته بعد با دوستی که در یکی از مراکز آموزشی مدیریتی سمت ارشد  داشت، سمیناری رفتیم. ایشان قرار بود در مورد MBA صحبت کنند.

رفتند و شروع کردند: دوستان. من در حوزه‌ی MBA کم سواد هستم. اجازه بدهید مسئله‌ی آموزش مدیریت را از زاویه‌ی نگاه یک دانشجو که در دوره‌ها ثبت نام می‌کند بررسی کنم.

نصف سالن خالی شد.

ایشان به من گفت: محمدرضا. آن روش تو در وزارت کشور خیلی جواب داد. اما اینها رفتند.

مدتی طول کشید تا توضیح دهم که دوست من. آن‌جا موضع من فرق داشت. اینجا تو را به اعتبار سمتت دعوت کرده‌اند. آن یک زمینه را هم که مسبب دعوتت بود، گفتی نمی‌دانی و نمی‌فهمی.

حالا همین مثال و مفهوم تغییر موضع را در نظر بگیرید و مقایسه کنید با یادداشت کسی که وبلاگ راه انداخته است که با نوشتنِ حرفه‌ای مخاطب جذب کند و اینگونه و با این ادبیات اغاز می‌شود که:

“آنچه در اینجا می‌نویسم صرفا یک نظر شخصی است به ذهن من آلوده شده است، دلیلی بر اثبات آن ندارم و هیچ اصراری بر صحت و دقت و علمی بودن آنها ندارم.”

خب عزیز من، اون بنده خدا که به این شکل می‌نویسه ده سال کارش این است و در کارش موفق هم بوده،برای منی که برند شخصی‌اش شکل نگرفته، این کار دقیقا عینِ مفهومِ مثالی است که بالا نقل کردم. مخاطب دقیقا می‌آید که ببیند چه منطق و دلیل و استدلال عقلانی یا علمی در نوشته‌های تو است.

خلاصه این که تقلید با معنایی که ذکر کردم، از مشخصه‌های زندگی عاریتی است. (عاریت را در مقابل اصالت)

یکی از این مثال‌ها می‌تواند(نه لزوما)  “ایده‌ی گفتگو با دوستان آقای شعبانعلی عزیز” در وبلاگ‌های شخصیِ نوپا باشد و دیگری نوشته‌ها را در این زمینه بشنوم.یی است که تِم ادبی دارند است. من دلایلی داشتم که اینکار را فعلا انجام ندهم که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنم. خوشحال می‌شوم دلایل موافق دوستان

در خصوص گفتگو با دوستان

نکته مهم: قبل از شروع باید بگویم که من توضیح دادم به چه چیز تقلید می‌گویم، بنابراین هرکسی و در باطن تنها خودش می‌فهمد که واقعا تقلید کرده است یا نه.

هر تصمیمی فلسفه‌ای دارد و البته فکر کردن به فلسفه هر تصمیمی بنظر کار سختگیرانه‌ای می‌آید ولی برای کسی که قصد دارد حرفه‌ای عمل کند، لازم است.

من فکر می‌کنم کسی مُحِق است گفتگوهایش را با دوستانش در وبلاگش (تاکید می‌کنم در وبلاگ خودش) منتشر کند که شرایط زیر را دارا باشد:

  •   مدل ذهنی، خط اصلی، خط اثرش و پیام اصلیش تا حدی در وبلاگ تکمیل شده باشد و به اصطلاح برند فرد در جایی که می‌خواهد و مدنظر دارد، پوزیشن شده باشد تا مخاطب اساسا بتواند سوال درست و مربوطی مطرح کند. در غیر این صورت وبلاگ بیش‌تر به جایی از جنس پرسش و پاسخ مطرح می‌شود.
  • فکر می‌کنم در جایی که تعداد مخاطبانِ وفادار یا نسبت آن‌ها به مخاطبانِ در حال رشد کم است، علاقه چندانی به خواندن گفتگو با دوستان نباشد و مخاطب جدید احساس غریبی کند؛ اگرچه این علامت را به مخاطب می‌دهد که نویسنده برای پاسخ به سوالات ارزش قائل است.

تِم ادبی و فضای ادبیات

اصل بر این است که فضای به رسمیت شناخته شده توسط نویسنده، در وبلاگ حرفه‌ای خود که در حوزه غیر ادبی است(مثلا توسعه فردی، مدیریت و …) نباید ادبی باشد. معمولا این فضا بیش و پیش از عقلانیت، احساس و عواطف را نشانه می‌گیرند.

بنظرم منطقی است که تنها به ضرورت از قالب ادبی و احساسی استفاده شود. این ضرورت را عموما محدودیت‌ها تعیین می‌کنند و انسان‌ها را وادار می‌کنند به سمت ادبیات بروند. من فکر نمی‌کنم جز در خصوص سیاست محدودیت دیگری وجود داشته باشد. برایم قابل درک است که اگر کسی در جهان سوم بخواهد کار با مسائل سیاسی داشته باشد می‌خواهد وارد دهان شیر شود. اما زمانی که در مورد تصمیمات زندگی شخصی، شغلی و مسائل اجتماعی-اقتصادی صحبت می‌کنیم و می‌توان به صراحت و بر پایه حاکمیت عقل سخن گفت و نوشت، فکر نمی‌کنم نیازی به بیان پنهان یا در لفافه باشد.

سوال بعدی این است که چگونه میتوان اصیل فکر کرد، که اصطلاحا به آن Original Thinker گفته می‌شود. من ویدئویی در سایت TED از Adam Grant در این باره دیدم که بنظر مفید رسید و پیشنهاد می‌کنم آن را ببینید. اگرچه دوستانی که در همایش تابستان ۱۳۹۶ متمم شرکت کردند، ارائه یکی از دوستان (خانم نیلوفر کشاورز) تقریبا گزارشی از همین ویدئو بود.

لایه بالاتر از متفکر اصیل، خود موضوع اصالت و اصیل بودن و Authenticity است که یکی از بحث‌های اصلی این وبلاگ خواهد بود؛ یکی از اساتید مدیریت که چند سال است در این زمینه پژوهش‌های قابل توجه انجام داده‌اند، آقای دکتر سید بابک علوی از اساتید خوشنام دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف هستند. برای شروع ابن بحث به یادداشت‌های ایشان با محوریت رهبری اصیل ارجاع دهم تا بعدا خودم مفصل در مورد زندگی اصیل و کیفی بنویسم. (توضیح اینکه اصالت با زندگی از جنس رضایت و مسئله عزت نفس مربوط می‌شود.)

انسان اصیل کیست؟ چگونگی رهبری و چگونه پیروی می‌کند؟(+)

روش‌هایی برای تقویت اصالت(+)

کانال تلگرامی ایشان در رابطه با موضوع اصالت(+)

همیشه با خودم فکر می‌کنم اگر فکرِ پشت تقلید را برای خودمان تحلیل کنیم، بهتر می‌توانیم در «زمان و مکان درست»  آن را استفاده کنیم.

همه‌ی این عرایض بهانه‌ای بود تا در قالب سخن آخر اصل مطلب را بیان کنم؛ بنظرم هر کسی که واقعا به دنبال کار یا کسب و کاری اثرگذار و پایدار است، اولا باید به اصالت فکر کند و موارد زیر را مدنظر قرار دهد:

مورد اول. اگر احساس می‌کند به حوزه‌ای (خصوصا علوم انسانی) علاقه‌مند است، حداقل یکسال در این فضا بچرخد، که عوام به آن می‌گویند بنچمارک انجام دهد.

مورد دوم. در گام بعدی پیدا کردن چیزی ار جنس خلاء، کاستی، مورد یا موارد قابل بهبود، سوال، مسئله و دغدغه برای خود است که ویژگی‌های زیر را داشته باشد؛ شاید نوشتن پایان‌نامه یا مقاله آکادمیک یک فایده بسیار مهم برای من داشت و آن هم قالب و شاخص‌های انجام یک پژوهش خوب به معنای جدی، مفید و اثربخش است که بنظرم می‌توان یک آنالوژی خوب در انجام ایده‌ها و کارها برقرار کرد و این ویژگی‌ها از همان مدل ذهنی استخراج شده است:

  •  بیان مساله (تعریف، اهمیت، الویت و ضرورت آن فعالیت مثلا وبلاگ نویسی یا هر چیز دیگری)
  •  پیشینه شاید مهمترین قسمت انتخاب مسیر همینجاست. حتی در پایان نامه هم یک فصل مجزا (مرور ادبیات) برای این موضوع درنظر گرفته شده است. سوال و مساله اصلی، جنبه نوآورانه و ارزش افزوده از همین قسمت حاصل می‌آید.
  •  اهداف
  •  سوالات
  •  جنبه نوآوری
  •  منابع و مآخذ کلیدی : برای حرفه‌ای گری در یک حوزه، باید منابع شامل افراد شاخص، نویسندگان، کتب، موسسات، سایت‌ها، اندیشمندان و دانشمندان، صاحب نظران، منتقدان، مجلات، سایت‌ها، همایش‌ها و سمینارها مهم در آن  حوزه را لااقل بشناسد و آشنا باشد. ممکن است آن‌ها را قبول نداشته باشد و استفاده نکند و این منابع به مرور زمان و به تدریج تغییر کند.

مورد سوم. در گام نهایی تکلیفمان را با خودمان مشخص کنیم که قصد داریم این مساله را برای چه کسی یا کسانی حل کنیم؛

دسته اول: صرفا برای خودم و اطرافیانم (و به ضرر بقیه)

رانت‌خواهی، دزدی، دور زدن تحریم در این گروه قرار می‌گیرند.

دسته دوم: برای خود و مخاطبان خاصی که درست یا به اشتباه به ایده من اعتقاد دارند و من را قبول دارند.

فعالیت‌های سیاسی، صنفی، حزیی،جناحی اتحادیه‌ها و همچنین کارهایی از جنس بازار کنکور، اکثر همایش‌های انگیزشی و مثبت اندیشی معمولا از این جنس هستند.

دسته سوم: سعی کنیم مساله را از ریشه و علت حل کنیم یا بهتر است بگویم بهبود دهیم.

قاعدتا در این حالت هم برای من و هم برای همه کسانی دغدغه این موضوع را دارند، مفید خواهد بود که مستلزم تدریج و داشتن افق بلندمدت است.

پینوشت: فکر می‌کنم اگر برای مورد دوم وقت نگذاریم و فکر نکنیم، احتمالا در دسته‌ی سوم جایی نخواهیم داشت.

چرا وبلاگ نمی‌نوشتم (قسمت اول)

پاسخ دهید