چرا وبلاگ نمی‌نوشتم (قسمت اول)

مقدمه:
دیر زمان بود که قصد داشتم بعد از مدت‌ها وبلاگ نویسی را شروع کنم؛ البته توصیه‌ها و فحش‌های دوستان هم در انگیزه و رغبت من برای عملی شدنِ این تصمیم بی‌تاثیر نبود!
البته وبلاگ نویسی با نوشتن تفاوت ماهوی دارد.تفاوت نوشتن با وبلاگ نویسی در انتشار و نشر محتواست. من قریب به دو سال است که برای خودم می‌نویسم ولی به دلایلی که در ادامه به برخی از آن‌ها که قابل بیان است، اشاره خواهم داشت.
دلایل زیادی برای وبلاگ نداشتن یا بهتر است بگویم منتشر نکردن محتوا وجود دارد.

دلیل اول
اگرچه تفاوت جایگاه من با اندیشمندی مثل راس اشبی که در حوزه نظریه سیستم‌های پیچیده فعالیت داشت، از حرمسرا تا آمستردام است، ولی با توجه به نزدیکی علاقه و تحصیل من در زمینه تحقیقاتی وی (سیستم‌های اقتصادی-اجتماعی) و دلایلی که او کتابش را هرگز منتشر نکرد، بی ربط نباشد. توضیح اینکه من بارها نوشته‌ام که کسی که با نگاه سیستمی قصد حل کردن مسئله‌ای دارد، ممکن است از بیرون کمالطلب‌ به نظر برسد.

در مختارنامه عطار آمده است که:
گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

واقعیت تا زمانی که ارزش‌ها و جهتِ راه مشخص و شفاف نباشد، پا در راه نهیدن، می‌شود باری به هر جهت رفتن و این ره که تو می‌روی به ناکجا آباد است! (چون ترکستان آباد است.)
تلاش برای طراحی یک سیستم یا مدل ذهنی و منظومه فکری بدون نقص، معنای زندگی من است. سیستمی که بتواند علیت یا همان (Causality) را تشخیص دهد.
هرگاه ما به تناسبِ این که بتوانیم مدل بهتری برای تشخیص علیت بسازیم یا پیدا کنیم، بهتر می‌توانیم عارضه یابی کنیم، تشخیص دهیم چگونه و در چه ورودی یا ورودی‌هایی تغییر ایجاد کنیم تا خروجی مطلوب و مورد انتظار حاصل شود.
قاعدتا هر چه سیستم پیچیده‌تر باشد، نیل به این هدف دشوارتر خواهد بود و من سیستمی پیچیده‌تر از انسان، انگیزه او و به طور کلی سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی نمی‌شناسم.
فکر میکنم هدف تمام دوره‌ها و کلاس‌های خودشناسی، شخصیت شناسی و الخ، نزدیک شدن به همین هدف است ولی حیف که علم همواره یک مشکل جدی و بنیادی داشته است و آن این که همه را به یک چشم میبیند.
من هرگز حاضر نیستم الویت اول تصمیم‌گیری در زندگی‌ام را تست‌های شخصیت شناسی (حتی به ظاهر علمی مثل MBTI) قرار دهم و بر مبنای آن حرکت کنم.
برای من، علاقه الویت و حرف اول را می‌زند. فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از مشکلات ما همین علاقه داشتن به هیچ چیز(یا همه چیز) است. (برای من علاقه به همه چیز با علاقه به هیچ چیز تفاوت ناچیزی دارد.)

دلیل دوم
اصلا بنظر شما آدم‌ها برای چه وبلاگ می‌نویسند و برای چه باید وبلاگ نوشت ؟
متاسفانه من فعلا به حاکمیت عقل اعتقاد دارم و بسیاری از تصمیمات حتی زندگی و زنده ماندن را در چارچوب تنگ هزینه-فایده می‌بینم. (بعدا در پست‌های بعدی به صورت مفصل و مبسوط توضیح و شرح می‌دهم که چرا عقل با احساسات و عواطف عشق و … لزوما در تقابل قرار نمی‌گیرد و عیوب احساس و عواطف در زندگی بشر و تصمیم‌گیری‌ها در چیست.)

من لیستی از دلایلِ منطقی و بعضا غیرمنطقی را که به ذهنم رسیده است، می‌نویسم.
۱) دیده شوم
۲) حس خوبی می‌گیرم
۳) برند شخصی بسازم
۴) تاثیر بگذارم
۵) مفید باشم
۶) برای دل خودم
۷) بیشتر از بقیه می‌فهمم یا لااقل احساس می‌کنم از متوسط مردم می‌فهمم
۸) بیکارم
۹) در شغل خود نمی‌توانم موثر باشم و دوست دارم وبلاگ بزنم تا این خلاء جبران شود
۱۰) آدم موفقی گفته وبلاگ از رزومه موثرتر است.
۱۱) تنها هستم
۱۲) احساس تمایز می‌کنم
۱۳) و ….

خوشحال می‌شوم اگر کسی دلایل دیگری به ذهنش رسید، لطفا در زیر همین پست کامنت بگذارد.

تقریبا همه دلایل فوق برای نوشتن دلیل منطقی و خوبی به نظر می‌رسد، حتی برای انتشار عقلانی است؛ ولی در چه ظرف و پلتفرمی ؟!
اما با توجه به هزینه‌هایی (خصوصا زمانی) که نوشتن و انتشار در یک وبلاگ دارد، من ترجیح دادم برای اثربخشی هرچه بیش‌تر، شاخص‌هایی شخصی تعیین کنم.
بنابراین من تحت شرایط خاص و منطقی حاضرم وبلاگ داشته باشم، در حالی که بسیاری از وبلاگ‌ها کارکردی شبیه شبکه‌های اجتماعی دارند.
وبلاگ هم مثل توییتر، فیسبوک، اینستاگرام و تلگرام یک ظرف است و ما معمولا هر مظروفی را در هر ظرفی نمی‌ریزیم. مثلا غذای فاخری مثل گوشت، یا کله پاچه را مثلا در ظرف یکبار مصرف سرو نمی‌کنند!
بسته‌بندی هم بسته به محصول شکلِ متفاوتی پیدا می‌کند.
در همین گردهمایی اخیر متمم که شرکت کردم، بحث بر سر این بود که بسیاری از آدم‌ها که قصد ساخت برند شخصی دارند، عملا فقط بسته‌بندیِ خالی را طراحی می‌کنند یا به بسته‌بندی بیشتر از خود محصول بها می‌دهند. (و انصافا هم کار و بار این دسته دوم لااقل در زمینه آموزش سکه است.)
متاسفانه مشکل اینجاست که بین مردم، در ساحت فکر و خوراک ذهنی، و بر خلاف خدمات و محصولات، خطکش یا ترازو یا شاخصِ مقبول، مشخص و مشترکی بین همه وجود ندارد، که اگر داشت جنگی در تاریخ صورت نمی‌گرفت در حالی که در عالم واقع این شاخص وجود دارد و آن عقلانیت و استدلال است. (بعدا در این باره بیشتر مینویسم.)
خلاصه این که اگرچه در خصوص کالا و خدمات به اقتصاد بازار و مکانیزم عرضه-تقاضا معتقد هستم، ولی در حوزه افکار هرگز به این مکانیزم وفادار نیستم و بنظر می‌رسد محتوای عمیق همیشه در اقلیت بوده و عامه پسند نیست.
برای این موضوع خط‌کشی هم دارم. کسی که در زمینه افکار محتوا تولید می‌کند و نزدیک به سلبرتی‌ها مخاطب دارد و عامه مردم آن را تایید می‌کنند، احتمالا در بهترین حالت در حال تولید کردن یک سری حرف‌های خوبِ بدرد نخور است.
شواهد هم خصوصا در شبکه‌های اجتماعی همین را نشان می‌دهد. چنین می‌شود که می‌بینیم محتوای سخیف بر روی پلتفرمی فاخر قرار می‌گیرد و یا برعکس!
در پست بعدی در خصوص شروطی که برای وبلاگ نویسی درنظر گرفته‌ام، خواهم نوشت.

پینوشت: ترجیح دادم برای این که بحث طولانی‌تر نشود، ادامه را در یک پست دیگر بنویسم.

تقلید چیست؟ مدل ذهنی تقلید و حرفه‌ای‌گری در وبلاگ نویسی

3 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. پارادایم شیفت. خیلی اسم وبلاگت رو دوست دارم.
    Paradigm-shift is everyone’s responsibility
    این یک عکس‌نوشته بود که از یک ویدیوی تد برداشته بودم، الان به علت ناتوانی در تکرار با فاصله‌ی آموخته‌هام یادم نیست دقیقا اون ویدیو در چه موردی بود. ولی این جمله‌اش برام معنی داشت، اینکه اگر خودمون در تغییر پارادایم‌ها پیش‌قدم نباشیم مسئولیت‌مون رو زمین گذاشتیم.
    اگر پارادایم این است که اینترنت و فضای اون در دنیا به سمت توسعه و بزرگ‌شدن میره، اپراتورهای اینترنتی ما نمی‌تونن در برابر اون بایستن و اینترنت حجمی به ما بفروشن و عملا سود کوتاه‌مدت خودشون رو به پیش‌رفت یک کشور ترجیح بدن و اون هزینه‌ی عقب‌ماندگی کشور رو به پول تبدیل کنن. نه اینکه فقط با فروش حجمی و گرون‌قیمت اینترنت فضای دیجیتالی یک کشور ضعیف بشه، اما اگر یک روز قرار باشه همه دور هم جمع بشن و هر کسی از سهم خودش در خرابی این مملکت حرفی بزنه اپراتورهای اینترنتی زیاد باید وقت حضار رور بگیرن!
    برای همینه که پارادایم‌شیفت مسئولیت همه‌ی ماهاست. برای پیشرفت یا حداقل جلوگیری از عقب‌ماندگی.

  2. درود بر رفیق عزیز.
    اول اینکه باید یک شکایت ازت بکنم. چرا وقتی اینقدر خوب مینویسی، ما رو محروم کرده بودی از نوشته هات؟
    در پاسخ به سوال چرایی وبلاگ نویسی:
    انتشار مطالبی که مینویسیم باعث میشه که بیشتر از گذشته متقن و مستدل بنویسیم،و برای متقن و مستدل نوشتن مجبور میشیم که بیشتر مطالعه کنیم. این به تنهایی دستاورد بزرگی محسوب میشه.
    در راستای برند شخصی، یکی ازمواردی که برای من مهم هست، اینه که من به عنوان یک رهبر در سازمانم به درستی شناخته بشوم. یکی از رموز موفقیت در دنیای کسب و کار اینه که نیروهای توانمند علاقه داشته باشند که با تو کار کنند و در هنگام تشکیل تیم برای انجام یک کار، افراد خودشون داوطلب همکاری بشوند.
    پیروز باشی
    پ.ن: شیرینی وبلاگ هم فراموش نشود ؛)

پاسخ دهید